قند عسل مامان و بابا برای پسر گلم آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان شنبه 29 آذر 1393برچسب:, :: 14:20 :: نويسنده : زهرا-مصطفی
ساعت یازدو و نیم صبح پرواز داشتیم رفتیم فرودگاه و سوار هواپیما شدیم اریا جونم اذیت نکرد همش بازی کرد نقاشی کشید با گوشی بازی کرد و... چند تا دوست هم پیدا کرد خلاصه چهار ساعت تو پرواز بودیم وقتی رسیدیم شبش رفتیم خیابون استقلال و شام رفتیم یه سری غذاها سنتی خوردیم دلمه و کباب ترکی و سالاد و یه چیز مثل پیتزا که تو دیگ های سنگی بود ماست و اسفناج سیب زمین و بادمجان سرخ شده خیلی خوشمزه بود روز دوم رفتیم جزیره بیوک ادا خیلی خوش گذشت اولش با ترانوا رفتیم سمت کشتی ها بعدش اونجا کلی کبوتر بود اریا جونم دنبالشون کرد و باهاشون بازی کرد بعدشم تو کشتی پرنده هایی که دنبالمون میکردن رو بهشون غذا داد جزیره هم درشکه سوار شدیم عالی بود نهار هم اسکندر کباب خوردیم روز سوم یا گشت شهری هتل رفتیم سلیمانیه بازار چرم بازار ادویه و شیرینی و مرکز خرید الویوم کلی خرید کردیم و نهار همونجا مک ونالد خوردیم بعدش اومدیم خیابون استقلال و کلی خرید کردیم شام هم دلمه بادمجان و کوفته قلقلی و سیب زمینی خوردیم عالی بود روز بهد هم رفتیم اماکن تاریخی دلما باحچه و مسجدا ایاصوفیا و... بعدش اومدیم که با متر بریم فرام استانبول تو همون مترو خریدامونو کردیم و برگشتیم رفتیم تو ایتقلال دور زدیم شبش هم مک دونالد روز اخر هم زود صبحانه خوردیم اومدمی بیرون تو همون استقلال چرخیذیم و بعدش با مینی بوس هتل رفتیم فرودگاه اریا جونم بیشتر اوقات رو خوابید تو پرواز وقتی هم اومدیم مامان جون و باباجون و داداشی اومدن دنبالمون خدا جونم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتت بهتر از این نمی شد همه چیز سفرمون عالیییییییییییییییییییییییییی بود خدایا شکرررررررررررررررررر نظرات شما عزیزان: پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |